وقتی من از تو بی خبر می مونم می میرم
وقتی به یادت تا سحر می خونم می میرم
بدون تو دنیام برام زندونه می میرم

هرجا میرم چشمای تو پیش رومه
روی تو چون آینه ای پیش رومه
می پیچه تو خاطر من عطر خوبت
با تو بودن تا به ابد آرزومه
به تو محتاجم من ای هوای تازه
نفس من با تو زندگی می سازه
تو من و دعوت کن به شهر چشمات
تو منو دعوت کن به روشنی ها

نوشته شده توسط مانی در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 23:58 موضوع | لینک ثابت

دوستت دارم اما به زبان نیاوردم
دوستت دارم اما گریه نکردم
دوستت دارم اما برایت ننوشتم
عزیزم دوست دارم که بدانی
دوست داشتن تقدیم گل نیست
به زبان آوردن نیست،گریه کردن و نوشتن نیست
بلکه دوست دارم که بدانی دوستت دارم و تورا می پرستم
ای عزیز تر از جانم
|
|
خدایا خیلی دلم گرفته
از این دنیا و مردمش خسته شدم
خدایا خیلی دلم گرفته
چرا من رو به این دنیای لعنتی اوردی
خدایا خیلی دلم گرفته
دوستت دارم خدایا کمکم کــــــــــــــن

غریبه نمیدونم تو کی هستی
غریبه تو سکوتم وشکستی
کبوتروارتوباغ سکوتم
از این شاخه به اون شاخه نشستی
از غصه نترسیدی
بدام زدی و رقصیدی
از غصه دلم خون بود
برام خوندی وخندیی
تو باغ سکوت من
برام هزار تا گل دادی
از غصه رهام کردی
گفتی دیگه ازادی
از دنیا دلم خون بود
که اون چشمای تو پیداشد
اون دنیای بی ارزش
برام یک دفعه دنیا شد

زار خيال كنم هنوز پر از تب و تاب مني
روز را به فكر ديدنم شبا پر از خواب مني
اگر چه بي خيالمي
كاش مي شد اشك را تهديد كرد
لذت يك بوسه را تمديد كرد
كاش مي شد در ميان لحظه ها
لحظه ي ديدار را نزديك كرد
فقط این رو فراموش نکنیم که ما در این دنیا رهگذریم









از صمیم قلب دوستت دارم 
سوسن هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتی اگر مرا از یاد ببری
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا که دوستت دارم
دیوانه وار عاشقت شدم...
چرا که مهربانی را در تو دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی..
و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.....
نه تو از عشق من دست می کشی
و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود..
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است...![]()
و اگر با مژگانت اشاره ای کنی....
فرسنگها...را خواهم پیمود....
چرا که شب عشق بسیار طولانی ست...
و قلبم در آرزوی تو می سوزد....
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی.....
خورشید وجودم پنهان می گردد.....
ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد....
و به دنیای غریبی می برند....
همیشه در قلبم حضور داری....
عشقت زندگیم را گلباران کرده است..

تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام


میون این همه دل ، همه جور و همه رنگ
یه دل ساده می خوام ، مثل آسمون یه رنگ
یه دل ساده می خوام ، یه دلی که دل باشه
میون این همه دل ، غیر آب و گل باشه
دل دریا ، دل رود

دل آبی ، دل آب

دل بی رنگ و ریا ، صاف و ساده بی نقاب
یه دل از همه جدا ، مثل آیینه دیدنی
قصه هاش شنیدنی ، همیشه شکستنی
سخت تنهایی راه 

سخت بی همنفسی
چی میشد یه روز بیاد
اون که نیست مثل کسی 






نوشته شده توسط مانی در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 0:5 موضوع | لینک ثابت
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنهاترین
مصراع شعر منی
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دا رم چون زیباترین خاطرات منی
دوســـــــــــــــــــــــــتت دارم چون به یک نگاه عشق منـــــــــــــــــــی
ســـــــــــــــــــــــوســـــــــــــــــــــــن خـــــــــــــــــــــودم



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه روزي شاد بود
بلند نخند كه غم بيدار نشه
و اگه يه روز غمگين بودي
آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه












به خاطر تو می خندم 
به خاطر تو می گریم
به خاطر تو می میرم
به جشن چراغانی حنجره های بی صدا
نثار می کنم تمامی آنچه سرگذشت امواج سربی است
تا به خاطر تو بخندند
و صدا را از گلوی گلوله های داغ بیرون می کشم
تا بخاطر تو بگریند
تا دیگر هیچ کس نگوید
به خاطر تو...
که من 
تمامی آنچه هستم را به خاطر تو می بازم! 
نوشته شده توسط مانی در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 12:29 موضوع | لینک ثابت


۱۳ آذر ۱۸ ســــالــگــرد تــولـــدت مـــــبارک ســــــوســـــن عـــزیــــــزم



تولدت مبارک ســـــــوســــــنعزیزم 

چوگلها سراپا نشاط و شوری ، تولدت مبارک ، تولدت مبارک

بهار امیدی ، همه سروری، تولدت مبارک ، تولدت مبارک

گل من ! چشمِ دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن
نشستی ، چون لاله در باغ هستی ، تویی تو ، بهانه یِ هستیِِ من

دور ، از هر ، بلایِ ، خزانی بمانی ، با شور و نشاطِ جوانی بمانی

گل باشی ، که در جمعِ یاران نشینی ، درعالم ، به جز روی شادی نبینی
امروز هم خواهد گذشت

با اینکه روز میلادت هست
روز خوبی داشته باشی سوسن عزیزم





















تولد وجود زیبایت وارد به دنیا می شود
هدیهء سالروزش این آوا میشود
عاشقی چون من بی پروا می شود
زان پس یک عمر رسوا میشود؟
در شعر تولد غرق رویا می شود
باری دگر با تو همصدا می شود؟

آه...

در رویا هم روبرو با حصار میشود
خو کرده به بی خوابی و انتظار میشود
مست شعر و غزلی از شراب میشود
هنگام غروب دیوانه وار بی تاب می شود

همه...

به خاطر چشمانی که ناگاه مهربان میشود
چه روزگاری! که اینگونه درخشان میشود

***


و اینگونه سالی از نو آغاز میشود
که قلمم دوباره از نو ساز میشود


گلباران میلادت ٬ بهترین پرواز پرستو هاست 
به یمن قدومت ٬ سر به آسمان پاکی ها بلند می کنیم 
و تولدت را تبریک می گوییم ...





روزی سر بر خواهم آورد
از لابه لای ابرهای سر درگم و بی نشان
و اوج را حس خواهم کرد
اوج وجود ..............اوج هستی و...
من یک زمینی ام
پاهایم گرما و سرما را حس کرده اند
گاه خارهای زمین پاهایم را آزرده اند و
گاه گاهی سبزه با طراوتش
آرامش را برایم به ارمغان آورده است
همیشه آسمان را در آغوش گرفته ام
و هماره او را در آغوش می فشارم
تا اینکه روزی برسد که با او یکی شوم.
تــــــقدیم به بــــــــهترین و عـــــــزیزترینم.س
![]()
نوشته شده توسط مانی در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 11:21 موضوع | لینک ثابت

اگر ماه بودم به هر جا که بودم

سراغ تو را از خدا می گرفتم

و اگر سنگ بودم به هر جا که بودی

سر رهگذار تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید

شبی بر لب بام من می نشستی

وگر سنگ بودی به هر جا که بودم

مرا می شکستی مرا می شکستی!!!

![]()
غم دل با که گویم که مرا یاری نیست
جز توای روح روان هیچ مدد کاری نیست
@@@
غم عشق توبه جان است ونگویم به کسی
که در این بادیه غمزده غمخواری نیست
@@@
راز دل را نتوانم به کسی بکشایم
که دراین دیر مغان راز نگهداری نیست
@@@
درد من عشق تو وبستر من بستر مرگ
جز توام هیچ طبیبی وپرستاری نیست
تقدیم به سوسن خودم







نوشته شده توسط مانی در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 1:2 موضوع | لینک ثابت
















نوشته شده توسط مانی در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت
زندگی آهنگی است نیمه تمام
دریایی است خروشان
که هیچ چیز در آن رنگ حقیقت


به خود نمی گیرد

هنوزم منتظرم
هنوزم دوست دارم سوسن خودم
شب بي عاطفه برگشت 
شب بعد از رفتن
تو شبي از نياز من پر 
شب خالي از تن تو
با تو گل بود و ترانه 
با تو بوسه بود و پرواز
گل و بوسه بي تو مردن 
بي تو پژ مرده شد آوا

من هنوز عاشقتم
مي نويسم براي تو اي كه از من دور شده اي بخوان
و باور كن. هم براي تو مي نويسم هم براي قلبم. تعجب
نكن كه ديگه واسه چي به قلبم آخه قلب من هميشه
با توست اول تو اي دل من بس است ديگر تا كي دلخوشي
با جملاتي چون به عشق تو اسيرم براي تو مي ميرم
هرگز نرود ياد تو از دل من مگر آنروز كه در خاك
شود منزل من و.... نه ديگر اين جملات نمي تواند مرحمي
باشد بر دل زخم خورده ام.

نوشته شده توسط مانی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 23:29 موضوع | لینک ثابت
اگه
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي برميگرده نگات مي كنه بدون براش مهمي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده و با عجله مياد سمت تو بدون براش عزيزي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات مي كنه بدون واسش قشنگی
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني برميگرده ومياد باهات اشك ميريزه بدون دوست داره
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يه نفرحرف مي زني تركت مي كنه بدون عاشقته
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري تركش ميكني فقط سكوت مي كنه بدون ديوونته
اگه يكي رو ديدي كه از نبودنت داغون شده بدون كه براش همه چي بودي
اگه يكي رو ديدي كه يه روز از بي تو بودن مي ناله بدون كه بدون تو مي ميره
اگه يكي رو ديدي كه بعد از رفتنت لباس سفيد پوشيده بدون كه بدون تو مرده
اگه يه روز ديديش كه يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش كشيدن بدون واسه خاطر تو مرده
تقديم به بهترينم
نوشته شده توسط مانی در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 ساعت 1:10 موضوع | لینک ثابت

مرا صد بار از خود براني
دوستت دارم 
به زندان خيانت هم كشاني
دوستت دارم 
چه سود از مهر ورزيدن
مرا لايق بداني يا نداني
دوستت دارم 
خيلي خيلي دوستت دارم سوسن خودم




نوشته شده توسط مانی در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 15:38 موضوع | لینک ثابت
بگذار از عشق بگوييم
بگذار تو را تكان دهم، بگذار تو را بچرخانم
دستم را بگير

تو را به آغازي تازه خواهم برد
به ديدن سرزمين موعود
بگذار دوستت داشته باشم

تو را به آغازي تازه خواهم برد
با تمام قلبم

عزيزم به من اعتماد كن، همان طور كه من به تو اعتماد مي كنم 
من اين كار را از ابتدا انجام دادم
و هر روز و هر بار
همواره ميخواهم بگويم

بگذار از عشق بگوييم، عشق
اين تمام روياي من است
روياهايت را دور نيانداز
هرگز مغلوب نخواهي شد
عشقم را زنده نگه دار
دوستت دارم سوسن خودم 

با تو تنهام خیلی تنها
هیچ کس و ندارم اینجا
با تو اما پر امید می رسم با تو به ابرا
روی ابرا خونه ساختم از توی چشای نازت
تا بیای به دیدن من با چشای پر زرازت
تو میای می رسی از راه با یه مشت نگاه رنگی
آخه راه رفتن رو ابرا که دیگه گله نداره
چرا از اون نگاهت غم تنهایی می باره
غروب عاشقان رنگش طلاییست
اگر چه آخرش مرگ و جداییست
دوستی با یک نکاه شروع می شود با یک لبخند اوج میگیرد و با یک قطره اشک به پایان می رسد
دوستت دارم
سوسن خودم 
نوشته شده توسط مانی در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 0:29 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY